محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1552
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « هر كجا مىخواهيد حفر كنيد » آب از زمين بر آوردند و رافع گفت : « اى امير به خدا سى سال پيش كه نو سال بودم يك بار با پدرم بر سر اين آب آمدم و از آن پس ديگر اينجا نيامدهام » آنگاه آماده شدند و حمله بردند و كس باور نمىكرد كه سپاهى از اين راه سوى آنها مىآيد . ظفر بن دهى گويد : خالد از سوى به مصيخ بهراء كه بر چاه قصوانى بودند حمله برد . مصيخ و نمر غافل بودند و صبحدمان تنى چند از ايشان شراب مىنوشيدند و ساقيشان شعرى بدين مضمون مىخواند : « پيش از آنكه سپاه ابو بكر بيايد مرا صبوحى دهيد » و گردنش را به شمشير زدند و خونش با شراب بياميخت عمرو بن محمد گويد : وقتى مردم غسان خبر يافتند كه خالد از سوى در آمده و بر مصيخ بهراء حمله آورده و آنها را در هم كوفته ، در مرج راهط فراهم آمدند ، خالد از اجتماعشان خبر يافت و به مقابلهء آنها شتافت و چنان بود كه خالد مرزها و سپاههاى روم را كه مجاور عراق بودند پشت سر نهاده بود و ميان آنها و يرموك بود و با اسيران بهرا به سوى رفته بود و از آنجا در آمد و به دورمانه رسيد كه دو علامت بر كنار راه بود ، آنگاه از كثب گذشت و به دمشق رفت و از آنجا به مرج الصفر رسيد و با غسانيان رو به رو شد كه سالارشان حارث بن ايهم بود و سپاه و اهل و عيالشان را در هم كوفت و چند روز در مرج مقر گرفت و خمس غنايم را همراه بلال بن حارث مزنى پيش ابو بكر فرستاد . پس از آن از مرج در آمد و بر لب آبهاى بصرى فرود آمد و اين نخستين شهر شام بود كه به دست خالد و سپاه عراق كه همراه وى بود گشوده شد و از آنجا برفت و در واقوصه با نه هزار سپاه كه همراه داشت به مسلمانان پيوست . مهلب گويد : وقتى خالد از حج بازگشت و نامهء ابو بكر رسيد كه با يك نيمه